تبليغاتX
حرف حساب با....
حرف حساب با....

×××عشق پوچ×××


سلاممممممممممم

شنبه: با نگاهي عاشقانه مست شدم! يكشنبه: به او گفتم گرفتارت شدم. دوشنبه: همچو ليلي عاشق صحرا شدم! سه شنبه: بي وفايي كرد و من گريان شدم. چهارشنبه: اسير هجرانش شدم. پنج شنبه: او رفت و من درعاشقي فاني شدم! جمعه: بي او تنها شدم و از تنهايي...

" تو را با اشك و خون از ديده راندم آخر هم -كه تا در جام قلب ديگري ريزي شراب آرزوها را-به زلف ديگري آويزي آن گلهاي صحرا را -مگو با من - مگو ديگر - مگو از هستي و مستي -من آن خودرو گياه وحشي صحراي اندوهم-كه گلهاي نگاه و خنده هايم رنگ غم دارد-مرا از سينه بيرون كن-ببر از خاطر آشفته نامم را- بزن بر سنگ جامم را- مرا بشكن مرا بشكن-كنون كز من به جا مشت پري در آشيان مانده-و آهي زير سقف آسمان مانده-بيا آتش بزن اين آشيان را،بال و پرها را -رها كن اين دل غمگين و تنها را -تو را راندم كه دست ديگري بنيان كند روزي-بناي عشق و اميدت -شود اميد جاويدت-تو را راندم-ولي هرگز مگو با من -كه اصلاً معني عشق و محبت را نميداني -كه در چشمان تو نقش غم و دردت نمي خوانم -تو را راندم-ولي آن لحظه گويي آسمان مي مرد-جهان تاريك ميشد كهكشان مي مرد-درون سينه ام دل ناله ميزد-باز كن از پاي زنجيرم-كه بگريزم-به دامانش بياويزم-به او با اشك و خون گويم-مرو ،من بي تو ميميرم -ولي من در ميان هاي هاي گريه خنديدم-كه تو هرگز نداني -بي تو يك تك شاخه عريان پاييزم-دگر از غصه لبريزم


پنجشنبه 16 مهر1388 |

 

قاب خالی حضور تو

امروز كه دلتنگي هامو مرور مي كردم ، يه دفعه سرم خورد به قاب خالي حضور كسي كه نمي دونستم دلم براش تنگ شده يا نه ، براي همين مجبور شدم هي خاطراتش رو از سر تا ته مرور كنم ، يه بار ديگه ، يه بار ديگه ، حالا از  ته به سر يعني از آخر به اول ، نه ... نمي شد راحت بگذرم ... خاطراتش خيلي قشنگ بودن ، ناب ،‌اصيل ، بي ريا ، ساده ،‌ و حتي صبور ... آره صبور... بعد ديدم دارم پامو از خط قرمز هايي كه دلم بهشون خوشه دراز تر ميكنم و يه cut حسابي دادم به همه ي افكارم .سخت بود ، ولي مجبور شدم از ليست دلتنگي هام خطش بزنم !بعد چشم ها مو بستم.

شنيده بودم آدم تنها كه مي شه دستش رو بيشتر به طرف آسمون بالا مي بره !شنيده بودم تنهايي آدم رو وادار مي كنه هي به ابر ها نگاه كنه ، يا شايدهم اون دور دور ها ...ولي هيچ كس بهم نگفته بود آدم وقتي تنها مي شه ، دست هاش هي تند تند براي نوشتن بي تابي مي كنه . مهم نيست كه واژه ها با من قهر كردند و كاغذم براي سياه شدن هي بازي در مياره ، انقدر ناز اين واژه ها و كاغذ و قلم ها رو مي كشم كه دوباره با هم آشتي كنيم .


شنبه 7 شهریور1388 |

 

یادگاری از حسین آقای بی معرفت...

شب وقتی می اد نگامو خیره به سقف آسمون به خال خال سفید چادر مشکیش می دوزم،بابت تموم دلتنگیهام کنار پنجره میرم یه دفتر سفید بر می دارم ومی نویسم:دلم تنگ است و دلداری ندارد به غیر از یاد تو هیچ کاری ندارد صدای عشق است و طپشهای دل من عجب لطفی دارد این عاشق شدن...

توآن موج خروشان وسرکشی که تن می سایی بی امان وبی قراربسردی ماسه ها،من ان حسرت دردل نهفته ام،من کویرم تشنه وبی آب،تن خیس وخروش دوباره ات آرزوست...

من آن قایقم خردوپست وناچیزبدست امواج متلاطم عشقت اسی،توآن ساحل امنی که گه مرابه عرش و گه بزیرمی کشانی..


پنجشنبه 15 مرداد1388 |

 

وقت بیهوده..

شاید الان نزدیک به 20دقیقه هست که پای کامپیوترم که مطلبی برای وبلاگم آماده کنم ولی خداییش بعد از اینهمه مدت چیزی به ذهنم خطور نمیکنه که درخور نوشتن باشه شاید باخودتون بگین نیومده نیومده حالا هم که اومده دست خالیه...واقعا شرمنده ام فقط میتونم ازتون تشکر کنم بابت این مدتی که نبودم و حضور گرمتون همچنان با وبلاگم بوده،وجالبتر اینکه بعد از این مدتی که برگشتم یه عزیزی که معلوم نبودکجاست وحالش چطوره برام پی ام گذاشته بود همینجا بگم خیلی خیلی از برگشتش خوشحال شدم و براش بهترینها رو آرزو دارم همینطور که برای تک تک شما گلهای قشنگم این آرزو رو دارم، اگه خواسته باشین از اوضاع دانشگاهم مطلع باشین با عرض شرمندگی باید بگم و البته کمال تعجب که هیچ کار مفیدی انجام ندادم و همچنان که مستحضرین یه ترم دیگه درخدمتشون هستیم شاید الان بگین عجب دانشجوی تنبلی! حق دارین نیستین که ببینین چه شب بیداریهایی کشیدم و دسترنجم این شد که میخونید..


جمعه 21 فروردین1388 |

 

اپ موقتی

سلام دوستای همیشگیم

خلاصه و مفید بگم

سال اخر دانشگاهم درگیر امتحانات پایانیم التماس دعا دارم از همتون تا پایان امتحانات هم نمیتونم اپ کنم ولی سر بزنینا اوایل بهمن ماه برمیگردم زیاد دور نیست ۲/۳هفته دیگه دوستتون دارم براتون ارزوی بهترینها رو دارم خوش باشین وبلاگمو تنها نزارینا بای.


دوشنبه 23 دی1387 |

 

پیشکش به تو ای که عاشقم تو را...

باز هم بگو و دوباره بگو که به من عشق می ورزی و تکرار این واژه باید چون آوای فاخته ای درآید، به یاد داشته باش که بدون آوای مدام فاخته بهار هرگز با همه ی سبزی اش به کوه و دشت، دره و جنگل پای نمی گذارد.

آنچه انجام می دهم و آنچه به خواب میبینم سرشار از توست، همچنان که می ناب مزه انگورش را به همراه دارد و آنگاه که خدای را می خوانم، او نام تو را بر زبانم جاری میبیند و در میان چشمانم دو قطره اشک میبیند.

کرامت من بی کرانه است چون دریا، عشق من ژرف است باز چون دریا، هر قدر به تو بیشتر میبخشم بیشتر دارم، برای هر دوی ما بی انتها.

کنارم بنشین ای عزیزترین و به قلبم گوش کن، بخند که شادی تو نمادی از آینده ماست، قلب من راضی نمیشود که تو رازش را انکار کنی. ای زمان آرام ما را در بر گیر، تا غریق موجهای تو شویم، آنچنان که غرق دریا میشویم. به چشمانم مینگری و روحم می خندد، گرما و امنیت و شادی را حس میکنم.نزدیک منی و دنیای من هیچ کم ندارد.

بگذار تا دل من بی انتها تکرار کند که تنها تو را می خواهد، فقط تو را...

پیش چشمانم بایست و بگذار تا نگاه تو آوازهای مرا چون شعله ای در بر گیرند، با غروب تنهایی من باش، جایی که دلم تنها می نگرد، جام تنهایی دلم را پر کن و بگذار تا در درونم بی پایانی عشق تو را احساس کنم. همه چیز برای من و تو  میشکفد و اولین اندیشه جهان فقط می تواند از آنِ ما باشد، ما عاشقیم و بهشت برای ما آفریده شد فقط برای من و تو...

میخواهم تا لحظه ای چشم بر هم گذاری تا در کنارت بنشینم، همه آن کارها که در دست دارم وا مینهم، دلم میداند که دور از نور روی تو آرامش و آسایشی نیست. اگر دو جان داشتم یکی را به تو میبخشیدم و دیگری را برایت فدا می کردم.

زمزمه میشد که ما فقط من و تو بادبان زورقی را باید برافرازیم و برویم، ای کاش روح هیچکس در این دنیا از سلوک لامکان و بی منتهای ما باخبر نشود.حتی در آستانه ی دروازه های بهشت از فرط شادی روی بر می گردانم چون بشنوم که می گویی دوستت دارم، وقتی، جایی، روزی...

نگاه کن به آنچه پیشتر داشته ایم و همه آنچه اکنون داریم، باور دارم هرآنچه زندگی به من ارزانی دارد نمی تواند خوشحال کننده تر از آینده ای باشد که مملو از عشق ورزیدن به توست. بارقه ی رقصان چشمان فریبایت قلبم را بر می افروزد جانم در اوج نشاط برانگیخته میشود چرا که من هم به تو عشق می ورزم.

اگر میشد به لطافت گل سرخی ژاله بار باشم دیوانه وار عاشقت بودم، خواستنی تر از آنی که تنها بمانی...

تو به من لبخند زدی، دستانم را گرفتی و راه را آغاز کردیم من تازگی و طراوت را نفس می کشیدم...

خاطرات دیرپای، خاطرات دیرپای در گذرند، اما تنها خاطره تو در دلم باقیست آنجا که خیالت آرمیده است تصویر معطر تو باقیست حلاوتی دست نیافتنی، در اندیشه ام، دیگران ترکم می کنند، همه رهایم می کنند اما تو می مانی این را دلم می گوید...

آیا برای چشمانم عزیزتر از نور نیستی؟ آیا درون همه رگهایم جاری نیستی؟ آیا آمیخته با زندگی و سازنده روح من نیستی؟

اگر باید مرا دوست بداری بگذار تا برای هیچ چیز جز عشق نباشد به من عشق  بورز به خاطر عشق آنچه همیشگی است باید عاشق باشی به خاطر عشق...

وقتی گرد پیری بر سرم نشست آیا باز هم مرا میبوسی و می گویی که اکنون در خزان به تو عشق می ورزم همانگونه که در بهار چنین بود...و همواره چنین است که عشق ژرفای خود را تا لحظه جدایی در نمی یابد.

********************************************************

تو اگر هیچ شوی، گوهر زیبای منی

به زبانی خودمانی به تو گویم که همه دنیای منی.

کاش بدونی نبودنت یا تا ابد ندیدنت، هرگز بهونه ای نمیشه برای از یاد بردنت...

اگر روزی ندانسته به احساس تو خندیدم

اگر از روی خودخواهی فقط خود را پسندیدم

برای دیگران سبز و برای تو خزان بودم                     گناهم را ببخش...

زندگی کوتاه است

پس بیایید بگوییم به هم

دوستت می دارم                                  کار دشواری نیست

و بیایید بخندیم به غمها با هم

حیف از آن اوقاتی که غم و غصه شود همدم ما

من و تو می دانیم درد ورنج و غم واندوه همه در گذرند

آنچه می ماند و زیباست وفای من و توست

زندگی یعنی عشق

عشق را تازه کنیم

عشق را با همه قلب خود اندازه کنیم

زندگی کوتاه است....

یه عزیز گفته:

آنقدرها که تو میگویی هم راحت نیست که بگوییم به هم دوستت می دارم

فقط این را بگویم تا که قلب تو نشد خاطر جمع به کسی زود مگو من تو را می خواهم، دوستت می دارم...

 


پنجشنبه 30 آبان1387 |

 

یه بار دیگه سلام مممممممممممممم...

میدونم بی وفا شدم ولی به بزرگی خودتون ببخشید شرمنده مشغله فکری و شغلی و همچنین دوری از سیستم این امکان رو بهم نمیده که بتونم مثل اوایل زود به زود آپ کنم بازم ببخشید.

میگن دنیا دو روزه، اعتقاد دارین؟ من دارم، چون یه روز شادی و همه چیز بر وفق مرادته و یه روز ناراحتی و زمین و زمان باهات جنگ دارن... الان از اون وقتاییه که شادمو همه چیز بر وفق مرادمه. تصمیم گرفتم دیگه بی جهت برای مسائل پوچ و بی ارزش غصه نخورم چون به قول خودم بزرگ میشم یادم میره قبول دارین؟

نمیدونم تو این مدت من رو چه جور آدمی شناختید، یه روز شادِ شادم یه روز هم انگاری زدم به سیم آخر، شاید رسیده بودم به آخر خط ولی این آخر خط کجاست؟ خب زیاد اهمیت نداره هر جا میخواد باشه باشه نمیخوام شبم رو با این حرفای چرند خراب کنم. خلاصه دلم این هوا براتون تنگ شده بود، از همتون بابت اینکه این مدت وبلاگمو تنها نزاشتین کلی ممنونم نظرای همتون رو خوندم تک به تک کلی حال کردم با تک تک نوشته هاتون بهم دلگرمی داد تا این بار با یه شور و حال خوب بنویسم برای همه شماها گلهای من دوستتون دارم یه عالمه.

راستی ماه رمضان چطور بود؟ ضعف که نکردین؟امیدوارم استفاده خوبی از شبهای قدر برده باشید، ممنون منم کلی استفاده بردم هم از شبهای قدر هم از خود ماه رمضان ولی حیف بازم زود تموم شد و تا اومدم ببینم چی شد رفت، ان شاءالله سال دیگه. راستی عید گذشتتون هم مباررررررررررررررررررررکککککککککککک.

دوستای گلم برام دعا کنین، آخه امسال البته گوش شیطون کر و ایشالله که خدا بخواد ترم آخر دانشگاهمه، دعا کنین تموم کنم بی معطلی آخه خداییش دیگه دارم خسته میشم، نه از دانشگاها نه، از این رفت و اومدا، دردسر خونه پیداکردنا، کرایه های بالا مخصوصا وقتی بفهمند دانشجویی اوه اوه اوه سر به فلک میکشه خب بی خیال..

بعد از این همه مدت کلی حرف براتون دارم ولی میزارم برای یه وقت دیگه ..

خب بازم میام، منتظرما......نگرفتین؟! بابا منتظر کامنتای باحالتونم دیگه... بای بای تا بعد خوب و خوش و خرم باشین همتون دوستتون دارم یه عالمه هر چی بگم بازم کمه!!!

 


شنبه 27 مهر1387 |

 

به تو که اندیشیده ای نوشته هایم تصنعیست...

آری دلم شکست به این حوالی کسی صدایش نشنید، این روزها در هجوم بی کسی تنهایم ولی من نیز خدایی دارم، چندی پیش برایت چه آرزوهایی داشتم ولی اکنون هیچ ندارم جز آهی که از تو برایم به یادگار مانده و کلمه ای که هیچگاه نمیبخشمت هیچگاه. خوب میدانم باید بخشید تا بخشیده شوی ولی جراحت قلبم به حدیست که انتظارش را نداشتم هر چند هنوز هم میگویی دوستم میداری ولی تمام حرفهایت هم مانند رفتارهایت تزویری بیش نیست هزاران بار خواستم تو راه خود پیش گیری من نیز راه خود ولی با من مدارا نکردی اکنون بدون در نظر گرفتنت ترکت میکنم باشد که خوشبخت شوی در کنار دیگری نه من...

میدانم نمیخوانی یعنی حوصله نت رفتن را نداری ولی مینویسم تا جراحت قلبم را اندکی تسکین دهم هر چند توفیقی نمیکند...

میدانم خداوند در قلب شکسته خانه دارد، قلبم شکست کسی صدایش نشنید ولی برایت آرزو دارم کسی قلبت را نشکند.

 اوایل می گفتم وقت برای نفرت بسیار است محبت را دریاب، ولی حالا با اینکه خیلی دلم می خواهد همچون قبل علاقه ام را بروز دهم ولی تنفر جای محبتم را ربوده کاری از دستم بر نمی آید.

لعنت بر شما که تاب دیدن عاشقان را ندارید و لحظات عاشقانه را...


یکشنبه 20 مرداد1387 |

 

دلم داغونه

دست روی دلم مگذار! منی که سالها برایت عاشقانه نوشتم، منی که صادقانه نوشتم، منی که...دست روی دلم مگذار!!!



ادامه مطلب

جمعه 30 فروردین1387 |

 

خسته شدم..از عشق، دروغ، دوستت دارم، خودم...

www.saria.coo.ir

 میدونم این حرفم هم مثل خودم تکراری شده ولی تویه اینطور مواقع هیچ حرفی به درد دلم تسکین نمیده جز همین...

نفس کشیدنم از روی اجباره نه دوست داشتن... این چه دردیه نمیدونم چرا نباید دوتا عاشق به هم برسن ؟ یکی اون طرف دنیا داره از دوری من میمیره و من این طرف دنیا دارم از دوری اون میمیرم....خودش گفت: اگه یه روز به آخر عمرم مونده باشه باید اون روز رو کنارت باشم و شده باشی مال خودم، ولی یه چیزی هم هست این روزا دوست داشتن یه معانی ای پیدا کرده که بعضیها از جمله من نمیتونم باور کنم و باور هم نکردم که وقتی می گفت دوستت دارم به خنده بهش میگفتم دروغ نگو دروغگو دشمن خداست...زل می زد توی چشمام می گفت دوستت دارم حالا میخوای باور کن میخوای نکن...

 



ادامه مطلب

شنبه 17 فروردین1387 |

 


خیلی ها نفرین می کنن، تلافی می کنن.. اما نه.. نفرین من: الهی اونی که دوسش داری تنهات نذاره.. تلافی من: میرم تا به اون برسی، سر راهت نباشم.. راستی، قدر من دوستت داره؟

 

 

 

مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
فروردین 1388
دی 1387
آبان 1387
مهر 1387
مرداد 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
خرداد 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385

 

سلاممممممممممم
قاب خالی حضور تو
یادگاری از حسین آقای بی معرفت...
وقت بیهوده..
اپ موقتی
پیشکش به تو ای که عاشقم تو را...
یه بار دیگه سلام مممممممممممممم...
به تو که اندیشیده ای نوشته هایم تصنعیست...
دلم داغونه
خسته شدم..از عشق، دروغ، دوستت دارم، خودم...

 

وبلاگ آقا محمد
گل بارون زده من..

 

رهگذر تنهایی
ماه عسل..
باجدایی دنیا به اخر نمیرسه..
گل نرگس
عاشقان بیان تو
ستاره های سربی
یه دوست
سلطان تنهایی
دلتنگی های من!وبلاگ هستی خانمم
وبلاگ سانا جون
یه همراه
گلپونه خانم
محبوب خانمم
اقا مهیار خودمون
اسیر نگاه تو
کاغذپاره های من
مهسا جون
بازنده
وبلاگ آقا بهروز خودمون
پسر تنها
مهبان پسری تنهای تنها
خون به دل
عشقهای خط خطی
به شکوه عشق(آقا عادل_ام پی)
حمید و شیرین 2 تا عاشق
سارا و سحر خانم
مرجان خانم با عشقش آقا معین
ما دو تا دوستت دارم
نازنین و محمدرضا
مهناز خانم(من وضو با تپش خیال تو میگیرم)
عاشق تنها
صاحب دلان
هم اسم خوبم(سیندرلا)
آقا رضا خودمون
خانوم خانوما
حسین آقا
دامون عزیز و دختر آرام مهتاب
شیطان تسبیح به دست(آسمون..مریم)
دختری از جنس تنهایی..تاوان عشق

 

RSS 2.0

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس